گوش کردن را یاد بگیر. فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.
صمدی
تحلیل روان شناختی الگوهای نموداری
در این بخش می کوشیم دلایل روان شناسی برخی الگوهای نموداری را بررسی کنیم. احتمالاً تاکنون به واژگان خرس و گاو عادت کرده اید اما اگر آشنایی ندارید: در بازارهای مالی گاو یعنی خریدار یا کسی که منتظر خرید است. خرس هم یعنی فروشنده یا کسی که منتظر فروش است (نوشته های این مبحث برداشت آزادی از دو کتاب دکتر الکساندر الدر، Trading for living و come into my trading room است).
1. حمایت و مقاومت
دلیل وجود حمایت و مقاومت این است که مردم حافظه دارند. خاطرات هر تریدری به او القا می کند که در قیمت مشخصی خرید یا فروش کند. خرید و فروش جمعیتی از تریدرها حمایت و مقاومت را ایجاد می کند.
وقتی تریدرها قیمتی را که نمودار به تازگی از آن برگشته است به خاطر بیاورند، احتمالاً در آن محدوده شروع به خرید می کنند.
برای مثال تمام روندهای صعودی در بازار بورس امریکا بین سالهای 1966 تا 1982 با رسیدن شاخص به محدوده 950 یا 1050 قطع شده است. و زمانی که بالاخره این محدوده شکسته شد، خط حمایت بسیار قویی در آنجا تشکیل گردید.
مقاومت و حمایت وجود دارند چون جمعیت تریدرها احساس رنج و تاسف دارند. تریدری که پوزیشن ضررده دارد رنج می کشد. او به محضی که بازار فرصتی به او بدهد از آن خارج خواهد شد. تریدری هم که وارد این روند نشده است و بدون پوزیشن مانده، تاسف می خورد. او هم منتظر اولین فرصت برای ورود به بازار است. در بازار رنج(trading range) این احساسات شدید نیستند، چون بازار در حالت تعادل نسبی است و ضرر و سود زیادی وجود ندارد. به محض بروز یک break out یا بیرون زدگی این احساسات شدید می شوند.
در یک روند صعودی خرس ها (که sell کرده اند) و گاوها (که buy کرده اند) دچار رنج و تاسف هستند. خرس ها رنج می برند که چرا وارد شده اند و گاوها تاسف می خورند که چرا سنگین تر وارد نشده اند. هر دو گروه منتظر فرصتی برای خرید هستند ( توجه کنید که خرید خرس ها به معنای بستن پوزیشن شان است و الا خرسی که خرید کند گاو می شود ). این انتظار محدوده حمایت (support) را می سازد. لازم بذکر است که بر خلاف تصور اکثریت حمایت و مقاومت یک خط نیستند بلکه محدوده ای قیمتی هستند.
در روند نزولی اوضاع دقیقاً به عکس است. گاوها در رنج اند و خرس ها در تاسف که این مقاومت (resistance) را ایجاد می کند.
استحکام این محدوده ها به قدرت احساسات جمعی تریدرها بستگی دارد.
استحکام حمایت و مقاومت
محدوده هایی از نمودار که در آن ها تراکم قیمتی وجود دارد، میدان جنگ گاوها و خرس هاست. هرچه این تراکم طولانی تر باشد، تعهد احساسی گاوها و خرس ها به آن بیشتر خواهد بود. وقتی قیمت از بالا به این محدوده می رسد، نقش ساپورت را بازی می کند و اگر از پایین به آن برسد مقاومت می شود.
استحکام هر ساپورت و رزیستنسی به سه عامل بستگی دارد: طول، ارتفاع و حجم ترید (که همانطور که قبلاً هم گفته شد، حجم در فارکس چندان معنایی ندارد). این سه عامل را می توانید طول، عرض و عمق محدوده تراکم تصور کنید.
هرچه محدوده حمایت و مقاومت طولانی تر باشد، چه از نظر زمانی و چه از لحاظ تعداد بازگشت قیمتی از این محدوده، محدوده مستحکم تر است. محدوده حمایت و مقاومت مثل ترشی است، با زمان دادن بهتر می شود. محدوده حمایت و مقاومت دو ساعته از دو روزه سست تر است و محدوده حمایت و مقاومت دو روزه هم از دو هفته ای سست تر.
هربار که قیمت به این محدوده ها می رسد و از آن ها بر می گردد اعتبار این محدوده ها بیشتر می شود. تریدری که می بیند قیمت از یک مقاومت برمی گردد، بار دومی که قیمت به آن مقاومت می رسد، اقدام به فروش می کند.
هرچه محدوده حمایت و مقاومت بلند تر (مرتفع تر) باشد مستحکم تر است. یک محدوده تراکمی بلند مثل یک دیوار بلند است که پریدن از روی آن سخت است. محدوده حمایت و مقاومتی که 30 پیپس ارتفاع دارد، سست تر از محدوده ای با 100 پیپس ارتفاع است.
هرچه حجم معامله در محدوده حمایت و مقاومت بیشتر باشد، محدوده مستحکم تر است. حجم بالا در یک محدوده حمایت و مقاومت نشان دهنده حضور بیشتر تریدرها در آن محدوده است که خود نشان از وابستگی احساسی تریدرها به آن محدوده دارد. به همین دلیل یک محدوده مقاومت و حمایت با حجم (عمق) کم سست تر از یک محدوده با حجم بالاست.
قوانین ترید
1. وقتی ترندی که دنبال می کنید به محدوده مقاومت یا حمایت نزدیک شد، حد ضرر را کم کنید. اگر ترند به اندازه کافی قوی باشد، بدون زدن استاپ شما از محدوده عبور می کند. اما اگر ترند ضعیف باشد، استاپتان می خورد ولی چون آنرا بالا کشیده اید، سود بیش تری می برید.
2. محدوده های مقاومت یا حمایت در نمودارهای طولانی تر معتبر ترند. تریدر خوب، چند تایم فریم را بررسی می کند و محدوده های مهم را در آن ها پیدا می کند. اگر تایم فریم روزانه مقاومت خاصی نشان ندهد، مقاومت تایم فریم 1H خیلی مهم نیست.
3. محدوده های مقاومت و حمایت محلی مناسب برای قرار دادن خروج با سود (تارگت) و خروج با ضرر (استاپ) هستند. زمان خرید استاپ را زیر محدوده حمایت قرار دهید و تارگت را نرسیده به مقاومت. اگر تریدر محتاطی هستید، می توانید صبر کنید تا قیمت محدوده را بشکند، سپس استاپ را در میانه محدوده قرار دهید. در فروش هم به عکس عمل کنید.
بسیاری از تریدرها از گذاشتن استاپ در اعداد رند (مثل 115.10) خودداری می کنند، چون معتقدند در اعداد رند استاپ های بیش تری وجود دارد. به نظر من بهتر است شما استاپ تان را محل منطقی بگذارید. رند یا غیر رند.
شکست واقعی و بدلی
بازار حدود 70% زمان را در محدوده های قیمتی بسر می برد. اکثر شکست های قیمتی (breakout) بدلی هستند. آن ها تریدرهایی را که پیرو ترند هستند (trend follower) جذب می کنند و سپس به داخل محدوده قیمتی بر می گردند. شکست های بدلی قاتل آماتورها هستند اما حرفه ای ها عاشق آن ها هستند.
حرفه ای ها صبر می کنند تا شکست صعودی دیگر نتواند قله های جدیدی بسازد (یا شکست نزولی نتواند قعرهای جدیدی بسازد) و سپس سل (بای) می کنند چون مطمئن می شوند که یک شکست بدلی دیده اند. استاپ را هم بالای بالاترین قله می گذارند. ریسک این ترید بسیار کم اما سود آن بسیار زیاد است. به همین دلیل حتی اگر آن ها در نیمی از موارد هم اشتباه کنند، نسبت سود به ریسک بالا در مجموع برای شان سود آور خواهد بود.
بهترین زمان برای خرید در یک ترند صعودی بر روی نمودار 1H زمانی است که نمودار 4H آنرا تایید کند. شکست های واقعی معمولاً با حجم بالا و تایید توسط اندیکاتورها (به شکل همگرایی) همراهند. اما حجم در شکست های بدلی پایین و واگرایی در اندیکاتورها مشاهده می شود.
2. روند و محدوده قیمتی
حتی با نگاهی گذرا به چارت می توان متوجه شد که نمودارها اکثر زمان شان را در محدوه های قیمتی و حالت فلت طی می کنند. نمودار حدود 30% زمان را در روندها طی می کند.
روند زمانی بوجود می آید که قیمت در زمان شروع به افزایش یا کاهش کند. در روند صعودی قیمت دایماً قله ها و قعرهای بلندتر و بلندتری (higher highs & higher lows) می سازد و در روند نزولی نمودار دایماً قله ها و قعرهای کوتاه و کوتاه تری (lower lows & lower highs) می سازند. در بازار فلت ( یا رنج یا سایدوی یا محدوده قیمتی) نمودار به سمت خاصی نمی رود، و اندازه قله ها و قعرها نسبتاً در یک محدوده ثابت می ماند.
تریدر باید بتواند روند و محدوده قیمتی را تشخیص بدهد. سود کردن در بازار فلت سختتر از بازار رونددار است.
استراتژی های معامله در دو حالت بازار فلت و بازار رونددار متفاوت است. در بازار رونددار باید با روند هم راه بود و با دیدن تصحیح های کوچک در نمودار دست پاچه نشد و پوزیشن را باید تا آنجایی که روند می رود، نگه داشت. اما در بازار فلت باید بسیار دقت داشت و با دیدن کوچک ترین نشانه ای از برگشت، پوزیشن را بست.
تفاوت دیگر این دو بازار این ست که در بازار روند دار، باید در قدرت خرید و در ضعف فروخت. یعنی با روند هم راه شد. به قول جس لیورمور، در روند صعودی باید بالا خرید و بالاتر فروخت. در روند صعودی هم باید پایین سل کرد و پایین تر پوزیشن را بست. اما در محدوده قیمتی باید در ضعف خرید و در قوت فروخت. به عبارت دیگر پایین خرید و بالا فروخت. یعنی قیمت که به پایین ترین نقطه محدوده (حمایت) رسید، باید خرید و به محض نزدیک شدن به بالاترین حد (مقاومت) باید فروخت.
روانشناسی جمعی
روند صعودی زمانی رخ می دهد که گاوها قوی تر از خرس ها هستند و قیمت را به بالا هدایت می کنند. به محضی که خرس ها با تلاش قیمت را اندکی پایین می کشند، گاوها وارد عمل شده و قله بلندتری را می سازند. روند نزولی هم عکس است.
وقتی زور دو طرف نسبتاً برابر باشد، قیمت سایدوی (sideway) می شود. به همین دلیل هم هر چندگاهی یکی موفق می شود بر دیگری غلبه کند اما آن قدر توانایی ندارد که کاملاً بر دیگری غلبه کند، به همین دلیل هم بازار در یک محدوده نوسان می کند.
چون مردم بیشتر در حالت بی هدفی به سر می برند، بازارها هم در اکثر مواقع در رنج بسر میبرند. هراز چندی این جمعیت بی هدف آشفته می شوند و بازار رونددار می شود.
سمت راست چارت سخت ترین محل است
تشخیص روند و محدوده قیمتی یکی از سخت ترین وظایف یک تحلیل گر تکنیکی است. پیدا کردن یک روند در وسط نمودار کار بسیار ساده ای است اما وقتی به سمت راست نمودار می رویم، کار مشکل می شود.
روند و نمودار را در نمودارهای قدیمی هم به راحتی می توان تشخیص داد. سخنرانان و معلمین این گونه نمودارها را در سمینارها و کلاس ها به دانشجویان نشان می دهند تا آن ها بتوانند روند را تشخیص دهند. مشکل اینجاست که بروکر به شما اجازه نمی دهد که در وسط نمودار ترید کنید. شما باید در سخت ترین محل چارت، در سمت راست آن تریدتان را انجام دهید.
گذشته ثابت است و تحلیل آن آسان است. آینده چون سیال است، با عدم قطعیت همراه است. وقتی ترندی را تشخیص می دهیم، قسمت بزرگی از آن گذشته است.
بسیاری از نمودارها و اندیکاتورها در سمت راست نمودار با هم تناقض دارند. به همین علت هم باید تصمیم گیری خود را بر مبنای احتمالات قرار دهیم.
اکثر مردم نمی توانند عدم قطعیت را بپذیرند. احساس شان از آن ها می خواهد که تصمیم درست بگیرند. به همین دلیل هم آن ها به پوزیشن های ضررده خود می چسبند و منتظر می شوند تا بازار به سمت جهت مورد علاقه شان برگردد. اما حرفه ای ها به سرعت از پوزیشن های ضررده خارج می شوند. به محض این که بازار از تحلیلتان تبعیت نکرد بدون اتلاف وقت و احساساتی شدن، با ضرر پوزیشن را ببندید.
روش و استراتژی
هیچ روش جادویی برای تعیین ترند وجود ندارد. روش های متعددی وجود دارند که باید آن ها را ترکیب کرد. وقتی این روش ها یکدیگر را تایید می کنند، سیگنال حاصله مطمئن خواهد بود. و زمانی هم که این روش ها با یکدیگر مغایرت داشته باشند، بهتر است وارد ترید نشویم.
1. الگوی قله ها و قعرها را بررسی کنید. زمانی که قله ها و قعر ها بلند و بلندتر می شوند، در یک روند صعودی هستیم. و زمانی که هر دو کوتاه و کوتاهتر می شوند، روند نزولی است.
2. برای یافتن روند صعودی آخرین قعرها و برای یافتن روند نزولی آخرین قله ها رو به هم وصل کنید. شیب این خط، روند را تعیین می کند.
3. با رسم میانگین متحرک نمایی (EMA) 13 دوره ای یا بیش تر و تعیین جهت آن می توان به جهت روند پی برد. اگر EMA جهت خاصی نداشت (تقریباً افقی بود)، بازار رنج است.
4. برخی اندیکاتورها مثل MACD و ADX برای یافتن ترند استفاده می شوند. ADX برای تشخیص روند در مراحل اولیه اندیکاتور خوبی است.
ترید کنیم یا منتظر بمانیم
وقتی یک روند صعودی را پیدا می کنیم باید تصمیم بگیریم که فوراً وارد شویم یا منتظر بمانیم که در یک قعر خرید کنیم. اگر فوراً خرید کنید، اشکالی که پیش می آید این است که چون استاپ در زیر خط روند قرار می گیرد، از نقطه خرید فاصله نسبتاً بالایی می گیرد و ریسک معامله را افزایش می دهد.
اگر منتظر تصحیح نمودار شوید و در قعر خرید کنید، ریسک کمتری متقبل می شوید اما با 4 دسته رقیب خواهید شد: گاوهایی که می خواهند به پوزیشنشان اضافه کنند، خرس هایی که می خواهند بیرون بپرند، تریدرهای جدید و تریدرهایی که قبلاً فروخته اند و الان می خواهند بخرند. به عبارت دیگر در این قله بسیار شلوغ است. هرچند در فارکس حجم معامله خیلی بالاست، اما این شلوغی ممکن است اسلیپج را بالا ببرد. ضمن اینکه یک تصحیح عمیق ممکن است بازار را کاملاً برگرداند. در مورد این که منتظر تصحیح بشویم یا نه نمی توان نظر قطعی داد. این مساله در میان بزرگ ترین تریدهای دنیا هم پاسخ یکسانی ندارد. به نظر می اید که باید منتظر یک الگوی برگشتی در قعر شد تا برگشت به سمت روند را تایید کند. داستان در روند نزولی کاملاً به عکس است.
هر روشی را برمی گزینید، باید توجه کنید که فقط مدیریت سرمایه هست که می تواند شما را نجات دهد و یک ترید هر چند هم که جذاب به نظر بیاید، اگر با مدیریت سرمایه شما مغایرت داشت، باید به کناری گذارده شود.
مدیریت سرمایه در این دو روش با هم متفاوت است. در ترید در روند، پوزیشن کوچک تری را با حد ضرر بزرگ تری بردارید تا بتوانید از نوسانات احتمال بازار دور بمانید. در محدوده قیمتی (چون محدوده های حمایت و مقاومت مشخص هستند )، می توانید با پوزیشن های بزرگ تر و حد ضرر کم تر وارد شوید.
یافتن نقطه ورود از مهم ترین مسایل ترید است. بدلیل محدود بودن، تشخیص نقطه ورود در محدوده قیمتی مهم تر از ترید در روند است. به قول گفته قدیمی: "هوشمندی را با بازار صعودی اشتباه نگیر". اگر نتوانستید تشخیص دهید که بازار رونددار است یا رنج دار، فراموش نکنید که حرفه ای ها در این شرایط فرض می کنند که بازار رنج دار است. اگر شکتان زیاد است، وارد نشوید.
حرفه ای ها عاشق بازار رنج هستند. دایم در آن با ریسک کم وارد و خارج می شوند. اندیکاتورها اکثراً در بازار رنج جواب می دهند و بسیاری از آن ها برای بازار ترنددار ساخته نشده اند.
تناقض تایم فریم ها
برخی فراموش می کنند که ما در اکثر اوقات در آن واحد هم ترند داریم هم رنج! آن ها یک تایم فریم را انتخاب می کنند و با آن ترید می کنند. این کار باعث می شود که توجه شان از تایم فریم های دیگر غافل شود و ترندهای آن چارت ها به این تریدرها ضربه بزند. بازار ممکن است در یک تایم فریم سیگنال خرید بدهد و در دیگری سیگنال فروش. به کدام باید توجه کرد؟
وقتی در مورد ترند شک دارید یک تایم فریم به عقب برگردید. فرض کنید شما با تایم فریم M15 کار می کنید. برای برگشتن به تایم فریم بزرگ تر باید عدد تایم فریم کوچک تر را در 4 یا 5 ضرب کنید. در این حالت تایم فریم بزرگ تر شما M60 یا H1 می شود. روند در تایم فریم بزرگتر معنای بیش تری می دهد.
تناقض در تایم فریم ها تنها بخشی از پازل بزرگ ترید است. حرفه ای ها زمانی که دچار تردید می شوند به تایم فریم های بزرگ تر نگاه می کنند اما آماتورها فقط روی تایم فریم های کوچک تمرکز می کنند. یاد بگیریم حرفه ای عمل کنیم.
3. خطوط روند
نمودارها نشاندهنده رفتار خرس ها و گاوها هستند. کف ها نشان دهنده محل هایی هستند که خرس ها متوقف شده اند و گاوها دو باره کنترل را به دست گرفته اند. سقف ها هم نشان گر محدوده ای هستند که گاوها از نفس افتاده اند و خرس ها قدرت مند شده اند. خطی که دو قعر را به هم متصل می کند، پایین ترین منطقه ای را نشان می دهد که گاوها قدرت را بدست گرفته اند. دو نقطه ای هم که دو قله را به هم متصل می کند، آخرین توان گاوها برای بالا رفتن بوده است. به این خطوط خطوط روند (trendline) می گویند. از این خطوط برای یافتن روند استفاده می کنیم.
وقتی قیمت بالا می رود، باید خطوط روند صعودی را کشید و چون قیمت پایین می آید باید خطوط روند نزولی را رسم کرد. با ادامه دادن این خطوط می توان نقاط خرید و فروش را پیدا کرد.
مهم ترین نکته در یک خط روند، زاویه این خط است. این زاویه برنده نبرد گاوها – خرس ها را معین می کند. وقتی خط روند به سمت بالا باشد، نشان می دهد که گاوها در قدرت هستند و زمانی که خط روند به پایین نشانه می رود، خرس ها را در قدرت نشان می دهد. در روند صعودی باید خرید و حد ضرر در زیر خط روند قرار می گیرد. در روند نزولی هم باید فروخت و حد ضرر بالای خط روند خواهد بود.
خط روند جزء قدیمی ترین اندیکاتورهای تکنیکال است. روش های جدید کامپیوتری برای تشخیص روند شامل میانگین متحرک، directional system و MACD هستند.
رتبه بندی خطوط روند
مهم ترین نکته در خطوط روند، زاویه آن هاست. وقتی خط روند صعودی است، یعنی باید منتظر خرید بود. 5 فاکتور اهمیت یک خط روند را تعیین می کنند: تایم فریم خط روند، طول خط روند، تعداد دفعاتی که قیمت به خط روند برخورد کرده، زاویه خط و حجم.
هرچه تایم فریم بلندتر باشد، خط روند مهم تر است. طولانی بودن خط روند، آنرا معتبرتر می کند. هرچه تعداد برخورد قیمت با خط روند بیشتر باشد، اعتبار خط بیش تر است. خط روند اولیه با داشتن دو نقطه ترسیم می شود اما هرچه قیمت بیشتر به این خط برخورد کند و برگردد، اعتبار این خط بالا و بالاتر می رود. زاویه میان خط روند و افق، از احساسات جمعی تریدرها برای حرکت دادن قیمت صحبت می کند. هرچه این زاویه بیش تر باشد، نشان می دهد که جمعیتی که بازار را کنترل می کند، با سرعت بیشتری حرکت می کند و این تریدرها در اکثریت بیشتری قرار دارند. اما ترند با زاویه کم تر، طولانی تر می ماند و ثبات بیشتری دارد.
نوشتن زاویه خطوط روند کار جالبی است. چون با بررسی این زوایا می توان متوجه شد که گاوها یا خرس ها چقدر برتری دارند. جالب است که در بسیاری موارد زوایا هم تکرار می شوند.
زمانی که قیمت به سرعت از خط روند فاصله می گیرد، باید خط روند جدیدی ترسیم کرد. این خط را خط روند داخلی می نامند.
در نهایت اگر حجم در جهت حرکت خط روند افزایش بیابد، خط روند را تایید می کند. اگر در زمان برگشت قیمت به سمت خط روند، قیمت افزایش بیابد، احتمال شکسته شدن روند افزایش می یابد.
شکسته شدن روند
شکسته شدن خط روندی معتبر نشان دهنده این است که بازیگر اصلی بازار قدرتش را از دست داده است. به همین دلیل هم باید در باز کردن پوزیشن بیشتر مراقب بود.
خطوط روند، شیشه ای نیستند که با یک ترک شکسته شوند. این خطوط بیشتر شبیه حصاری فلزی هستند که گاوها و خرس ها می توانند آنرا کمی خم کنند بدون اینکه شکسته شود. تنها زمانی شکسته شدن یک روند تایید می شود که کندل در سمت مخالف روند، شکسته شود. حتی برخی تریدرهای محتاطتر می گویند بعد از بسته شدن، قیمت باید تعداد مشخصی پیپ از روند جدا شود تا شکست تایید شود. زمانی که یک خط روند صعودی بسیار سراشیب یا تند شکسته می شود، معمولاً قیمت یک بار دیگر افزایش یافته و از سمت دیگر آن خط را رسم می کند و سپس می ریزد. وقتی دیدید که خط روند از سمت دیگر توسط قیمت لمس (تست) شد، موقعیت برای گرفتن پوزیشن سل عالی است زیرا این موقعیت ترکیبی از: قله دوگانه (double top)، برگشت به خط روند شکسته شده و در برخی اوقات واگرایی منفی با یک اندیکاتور تکنیکی است. حالت عکس برای روند نزولی هم قابل تصور است.
قوانین ترید
1. در جهت روند خط روند ترید کنید. اگر صعودی است، مترصد پوزیشن خرید باشید و اگر نزولی است دنبال فرصت فروش بگردید.
2. خط روند محدوده مقاومت و حمایت ایجاد می کند. اگر صعودی بود، در خرید استاپ را زیر آن قرار دهید و در حالت نزولی، استاپ را بالای آ ن بگذارید.
3. خطوط روند تند، با شکست بعدی همراهند. اگر خط روندتان زاویه ای بیش از 45 درجه داشت، استاپتان را دقیقاً زیر خط روند بگذارید و کندل به کندل آن را تغییر دهید.
4. قیمت ها معمولاً بعد از شکستن یک خط روند تند، یک بار دیگر خط روند را تست می کنند. برگشت قیمت برای تست خط روند صعودی شکسته شده اگر با واگرایی نمودار و یک اندیکاتور همراه باشد، بهترین فرصت برای فروش است.
5. خطی به موازات خط روند ترسیم کنید و از آن به عنوان تارگت استفاده کنید.
کانالهای خط روند
کانال دو خط موازی هستند که قیمت ها را به هم متصل می کنند. وقتی یک روند صعودی را رسم می کنید، می توانید با رسم خطی موازی با آن با وصل کردن قله ها به هم، یک کانال ترسیم کنید. تعداد برخورد و برگشت قیمت ها از خطوط کانال، آنرا معتبر می کند.
خط بالایی کانال صعودی حداکثر توان گاوها برای بالا بردن قیمت در یک روند صعودی را نشان می دهند. همین اتفاق در کانال نزولی با خط زیرین کانال می افتد. هرچه کانال عریض تر باشد، روند قوی تر است. باید در زیر نیمه یک کانال صعودی خرید کنیم و در بالای نیمه یک کانال نزولی بفروشیم. تارگت هم در نزدیکی دیواره سمت دیگر کانال گذارده می شود.
خط روند اولیه
زمانی که یک روند نزولی تمام می شود، برای ترسیم روند صعودی با مشکل مواجه هستیم. برای ترسیم دیواره بالایی کانال صعودی از دو قله آخر کمک می گیریم اما خط روند ما فقط یک نقطه دارد: آخرین قعر. معمولاً با استفاده از همین نقطه، روند را ترسیم می کنند. این خط جایی است که انتظار داریم قیمت از آن برگردد. اگر چنین شد، کانال ما ترسیم شده و تایید می شود.
نکات بیشتر در مورد خطوط روند
وقتی یک خط روند صعودی شکسته شد، فاصله آخرین قله تا خط روند را اندازه گرفته و در زیر خط روند ترسیم کنید. این خط نشاندهنده قعر احتمالی است. اگر جمعیت موجود در بازار این قدر به ارزش جفت ارز خوش بین بوده اند، احتمالاً با برگشت قیمت به زیر خط روند، به همان اندازه می توانند بدبین شوند. این هدف معمولاً زده می شود و در بیشتر موارد قیمت به راحتی از آن عبور می کند.
خطوط روند را می توان به حجم و اندیکاتورها هم اعمال کرد. شیب خط روند حجم از استقبال یا عدم استقبال تریدرها نسبت به یک سهم خبر می دهد. اگر شیب روند حجم با روند فعلی افزایشی باشد، نشانه تایید روند است. افت شیب روند، نشانگر عدم اقبال تریدرها به روند فعلی است. در میان اندیکاتورهای موجود، RSI به روند حساس است و معمولاً قبل از روند ترندش را می شکند که اعلام خطری برای شکسته شدن خط روند است.
4. گپ (gap)
گپ زمانی پدید می آید که قیمت به دلیل عدم تعادل ناگهانی بازار، پرش کند. یکی از عوامل بوجود آمدن گپ، اخبار ترسناک است. فارکس به دلیل ماهیت 24 ساعته بودن گپ های کمتری را نسبت به بازار سهام تجربه می کند.
برای مثال، اعتصاب در یک شرکت بزرگ تولید کننده مس، نشانه ای صعودی برای قیمت فلز مس است. آماتورها خیلی علاقه دارند که وسط اخبار بدون در نظر گرفتن اوضاع وارد بازار شوند.
گپ ها نشان می دهند که جمعیت حاضر در بازار ترسیده اند، بازندگان دارند ضرر می دهند و رنج می برند. یک حرفه ای وقتی بداند که گاوها یا خرس ها در حال رنج کشیدن هستند، می داند که حرکت بعدی آن ها چه خواهد بود و بر آن اساس عمل می کند.
تمام گپ ها را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: مرسوم، جدا شده، ادامه دار و از نفس افتاده. برای هرکدام تاکتیک جدایی باید در نظر گرفت.
گپ مرسوم (common gap)
قیمت به سرعت این گپ ها را پر می کند. این گپ ها معمولاً در بازارهای رنج و آرام اتفاق می افتند.
این گپ ها روند خاصی را طی نمی کنند. یعنی مثلاً بعد از یک گپ صعودی قله جدیدی نمی سازند. حجم ممکن است قدری افزایش یابد اما مجدداً به حالت اول بر می گردد. خلاصه این نوع گپ برای ترید اهمیت خاصی ندارد.
تعداد این گپ در میان انواع گپ از همه بیش تر است.
گپ جدا شده (breakaway gap)
این گپ زمانی پدیدار می شود که قیمت با حجم بالا از تمرکز بیرون آید و رونددار شود. این گپ می تواند مدت طولانی تری باز بماند و پر نشود. هرچه بازار رنج قبل از گپ طولانی تر باشد، ترند حاصله طولانی تر خواهد بود.
گپ جدا شده صعودی معمولاً منجر به قله بالاتری نسبت به قله های قبلی می شود. همین مطلب در مورد گپ نزولی ممکن است. حجم در زمانی که گپ ایجاد می شود، می تواند تا دو برابر حجم معمولی بالا برود.
گپ جداشده نشانه تغییری کلی در تفکر گروهی است – این گپ نشان گر فشار زیاد تریدرها در پشت روند جدید است. هرچه سریع تر به این روند بپیوندید سود بیشتری خواهید برد.
بیشتر گپ ها، گپ معمولی هستند که به سرعت پر می شوند. حرفه ای ها برعکس این گپ ها ترید می کنند، چون می دانند که این گپ ها پر می شوند. اگر به طور مکانیکی آموخته اید که خلاف جهت گپ وارد شوید، بسیار مراقب باشید. چون ممکن است گپ فوق، گپ جدا شده باشد و شما را متحمل ضرر کند. صبر کردن تا این که گپ جدا شده بسته شود، می تواند شما را مارجین کال کند.
گپ ادامه دار (continuation gap)
گپ ادامه دار در میانه یک روند قویی که در حال رسیدن به قله یا قعر جدیدی است، رخ می دهد. رفتار این گپ مانند گپ جدا شده است با این تفاوت که در میانه روند ایجاد می شود. گپ ادامه دار رسیدن قوای جدید برای ادامه دادن روند را تایید می کند.
این گپ نشان می دهد که حدوداً چقدر دیگر تا پایان روند حاضر باقی مانده است. فاصله عمودی از ابتدای روند را تا گپ اندازه بگیرید. این فاصله را در جهت روند ادامه دهید. حدوداً به همین میزان تا پایان روند باقی مانده است. زمانی که بازار به حدود آن نقطه رسید، باید شروع به خروج از بازار کرد.
اگر حجم هم زمان با گپ حدوداً 50% افزایش بیابد، گپ ادامه دار را تایید می کند. اگر چند کندل بعد از گپ، قیمت قعر یا قله جدیدی نساخت، گپ شما به احتمال زیاد، گپ از نفس افتاده است.
گپ از نفس افتاده (exhausted gap)
بعد از گپ از نفس افتاده، قیمت قله یا قعر جدیدی نمی سازد – قیمت بالا و پایین می رود و سپس گپ را می بندد. این گپ نشانه تمام شدن یک ترند است. قیمت چند هفته بالا می رود، سپس در جهت ترند گپ می زند. در ابتدا این گپ شبیه گپ ادامه دار به نظر می آید، گپی با حجم بالا در جهت روند. اما به محضی که بعد از چند کندل با قعر و قله جدید تایید نشد، باید فهمید که احتمالاً گپ از نفس افتاده است.
تنها راه تایید این گپ، برگشت روند و بسته شدن آن توسط قیمت است.
قوانین ترید
1. گپ های معمولی فرصت خوبی برای ترید نیستند. اما راه ترید آن ها به این صورت است که به محضی که گپ صعودی دیگر قله جدیدی نساخت، یک پوزیشن فروش می گیریم. استاپ بالای آخرین قله و تارگت انتهای گپ خواهد بود.
2. اگر قیمت جهشی ناگهانی (همراه با افزایش حجم) نمود و شروع به ساختن قله های جدید کرد، احتمالاً شما با یک گپ جدا شده طرف هستید. اگر گپ صعودی است، استاپ را در انتهای گپ قرار دهید. گپ جدا شده معتبر معمولاً هیچ گاه به زودی بسته نخواهد شد. همیشه منتظر بمانید تا مطمئن شوید واقعاً ترندی شکل گرفته است. بی مهابا وارد نشوید.
3. محل و نحوه ورود در گپ ادامه دار مانند گپ جدا شده است. فقط در این حالت ما می توانیم تارگت را هم تشخیص دهیم. فاصله عمودی از ابتدای روند را تا گپ اندازه بگیرید. این فاصله را در جهت روند ادامه دهید. حدوداً به همین میزان تا پایان روند باقی مانده است. به نزدیکی تارگت که رسیدید استاپ را تنگ کنید.
4. گپ جدا شده معتبر باید تشکیل قله ها و قعرهای جدید بدهد. در غیر این صورت احتمالاً گپ ما گپ از نفس افتاده است. اگر دیدید که قله یا قعر جدیدی در جهت گپ تشکیل نمی شود، پوزیشن خود را ببندید.
5. گپ از نفس افتاده یکی از بهترین فرصت های ترید است. بعد از این گپ معمولاً بازار به شدت بر می گردد. وقتی به گپ از نفس افتاده صعودی می رسیم، باید پوزیشن فروش بگیریم و استاپ را در بالای بالاترین قله قرار دهیم. با قیمت بمانید تا زمانی که قیمت دیگر توان ساختن قعرهای جدیدی نداشته باشد. در مورد گپ نزولی هم به عکس باید عمل کرد.
نکات بیش تری در مورد گپ
برگشت جزیره ای ترکیبی از گپ ادامه دار و گپ جدا شده از جهت دیگر است. این گپ ها باعث می شوند که تکه ای از قیمت مانند یک جزیره از بقیه قیمت ها جدا بیافتد. همه چیز از یک گپ ادامه دار شروع می شود که با حجم بالای ترید در یک محدوده قیمتی ادامه می یابد. سپس قیمت ها در جهت مخالف گپ می زنند و آنچه می ماند جزیره ای از قیمت هاست. این الگو بسیار نادر است اما در صورت دیده و تایید شدن، الگوی برگشتی کاملی است. در خلاف جهت ترند پیش از تشکیل جزیره ترید کنید.
به بازارهای مرتبط توجه کنید. اگر طلا گپ جدا شده داد اما نقره یا پلاتین هنوز گپ نداده اند، می توانید با بررسی آن ها منتظر تشکیل چنین گپی آنجا شوید.
گپ می تواند محدوده حمایت و مقاومت باشد. اگر بعد از تشکیل گپ، حجم افزایش بیابد، این گپ محدوده حمایت یا مقاومتی قوی است. اما اگر حجم پیش از گپ بالا باشد، از اعتبار گپ به عنوان محدوده مقاومت کاسته می شود.
http://www.tfx.ir